آغاز روزهایی با دور تند و تند و تندتر

درخواست حذف این مطلب

سلام

روزگارتون شیرین و شاد


امروز روز شیفت مامان بود

بنابراین بابا با من اومدن دفتر

سریع چندتاکار ریزه میزه انجام دادم و تحویل دادم و با هم رفتیم در پی اون کاری که گفتم دارم به تازگی انجام میدم

کاش خدا بخواد و خوب باشه


بعدش هم دوتایی رفتیم بازار برای یدهای عمده ی دفتر

سعی کردیم کمتر از هرسال ید کنیم

خیلی چیزها را هم با نظر هم از لیست حذف کردیم

با این حال با دادن پول خیلی زیاد ، نصف هر سال ید کردیم و برگشتیم

بعدش هم دوتایی وسایل را جابجا کردیم و قیمتها را بررسی کردیم و ...

برای همین غیبت داشتم امروز



پ ن 1:  من سایفون اه p عزیز را نصب ولی نمیتونم فایلها را کنم

و چون من کلا برای کارم نیاز دارم و همه فایلهاشون را ارسال میکنند تا من براشون روی فایل کار انجام بدم یا چاپ بگیریم... هنوز دستم تو پوست گردو مونده


پ ن2: امروز آقای چندین بار تماس گرفتند ولی من نتونستم باهاشون صحبت کنم

الان خیلی دلتنگشونم... دیگه میزارم برم خونه و سرصبر حرف بزنیم


پ ن 3: هروقت برم بازار ید عمده یه چیزی برای مغزبادوم می م

جعبه مداد رنگهای 36 رنگ چشمم را گرفت... یکی برای خودم برداشتم ... یکی برای مغزبادوم

وقتی رسیدم دفتر دیدم مداد رنگها توی فاکتور هستند ولی لابلای وسایل نیستند.... زنگ زدم گفتن بله جا مونده....