کتاب کافه پیانو

درخواست حذف این مطلب

کتاب کافه پیانو نوشته فرهاد جعفری

ارزش یه بار خوندن را داشت

هرچند اون کت نبود که من عاشقش بشم

از یه جایی به بعد از خوندنش لذت بردم ...

هرچند اولش به نظرم خیلی قشنگ نبود

اگه بخوام از 10 بهش امتیاز بدم 5 میدم







تکه ای از کتاب را میزارم که ببنین:


- هیچ وقت خدا یک چیز واقعی را ، حالا هرچه که می خواهد باشد ؛پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکرده ام...


- یعنی من که می میرم برای این که ی _ حالا هر کجا که هست _ عین خودش باشد وقتی که آن جا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهر ی که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس این که دیگران چه قضاوتی درباره اش می کنند؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد. یا آن طوری که هست، خودش را بروز ندهد


- حتا ن کرکره ی کافه را یک کم بدهم بالا، دل دل کنم و پیش خودم بگویم با صفورا بیشتر بهم خوش خواهد گذشت و بعد دوباره بدهمش پایین، قفلش کنم و آن وقت بروم آن طرف خیابان و زنگ آپارتمان صفورا را فشار بدهم. برای همین ؛یک راست رفتم طرف در ورودی مجتمعی که آپارتمان صفورا طبقه ی سومش واقع شده. و برای اینکه یک وقت پشیمان نشوم ؛ انگشتم را بی معطلی گذاشتم روی زنگی که می دانستم زنگ خانه ی صفوراست.